برخي پژوهشگران براين باورند كه « آبان » از واژه اوستايي« اپ » بافتحه الف و فارسي ميانهي «آپ» گرفته شده كه در فارسي امروز به « آب » تبديل شده است.
به همين شوند ( سبب ) وي را ايزد بانوي آب و نگهبان آب و دريا ميدانند.
* نخستين مناسبت اين ماه برابري آبان روز و آبان ماه است كه خجسته جشن « آبانگان » خوانده ميشود.
اين روز درگاهشماري جديد خورشيدي برابر با چهارم آبان ماه است اما در دوران باستان، برابر با دهمين روز از آبان ماه بوده است.
* مناسب ديگر هفتم آبان ماه است كه درگاهشماري زرتشتيان روز جهاني كوروش بزرگ نام گرفته است. پادشاهي كه « منشور» او يگانه است و بي همتا خواهد ماند.كوروش كه پايهگذار امپراتوري هخامنشي بود و بسياري از بنيانهاي اخلاقي از جمله آزادي در باورهاي ديني را پايهگذاري كرد.
* آخرين مناسبتي كه از آن يادميكنيم، روزهاي «نبر» يا نخوردن گوشت در اين ماه است. در آبان ماه، روزهاي ششم برابر با ماهروز، هشتم برابر با گوش ايزد، پانزدهم برابر با رام روز و بيست و ششم برابر با وهمن ، روزهاي نبر هستند.
گهنبار اياسرم گاه
گهنبار اياسرم گاه كه بهصورت اياثرم گاه نيز نوشته ميشود، يكي از چهرههاي [بافتحه چ] ششگانه گهنبار است كه در آغاز فصل پاييز يعني مهرماه برگزار ميشود.آغاز جشن اين گهنبار بهطور معمول حدود 20 مهرماه است و از روز اشتاد ايزد تا روز انارام در اين ماه آيين آن در سراسر مناطق زرتشتينشين كشور برگزار ميشود.
زمان برگزاري و دليل برگزاري گهنبار اياثرم گاه به كشاورزي و دامپروري ارتباط مستقيم دارد.
نام اين گهنبار از واژه اوستايي اياثريمه گرفته شدهاست به چم (معناي) آغاز سرما و زمان برگزاري آن در زندگي كشاورزي و دامپروري، هنگامي است كه گلههاي گوسفند از چراگاههاي تابستاني به جايي كه زمستان را ميگذرانند، بازميگردند.
همچنين در باور زرتشتيان زمان برگزاري آن هنگامي است كه خداوند گياهان را آفريدهاست.
گهنبار اياسرم گاه هماكنون هم در خانههاي زرتشتيان خواندهميشود و هم در مناطقي كه امكان گردآمدن همكيشان در مكانهاي عمومي نظير تالار و جشنگاه وجود دارد، در اين مكانهاي عمومي برگزار ميشود تا گروه بيشتري گرد هم جمع شوند و همازوري بيشتري حاصل شود.
چرا ایرانیان باستان دخمه داشتهاند
یکی از پرسشهایی که از دیرباز همواره در ذهن بسیاری از غیر زرتشتیان و گروهی از زرتشتیان نیز مطرح بوده، علت «دخمهگذاری» درگذشتگان در ایران باستان و هزاران سال پیش است.
برای پاسخ دادن به این پرسش، برخی از اندیشمندان و پژوهشگران چه زرتشتی و چه غیرزرتشتی، به واکاوی و جستوجوی شرایط زندگی و آب و هوایی ایران در دوران باستان پرداختهاند و توانستهاند پاسخهای منطقی برای این پرسش بیابند. پاسخهایی که نشان میدهد نیاکان ما چگونه توانستهاند از شرایط مکانی خود به گونه مناسبی بهرهبرداری کنند و با امکانات موجود با درگذشتگان خود رفتار کنند.
آنچه در پی میآید حاصل پژوهش و بررسی زندهیاد موبد «اردشیر آذرگشسب» است. وی در این مطلب ابتدا به چند روش مرسوم رفتار با مردگان که عبارتند از «به آب انداختن»، «سوزاندن» و «دفن» در خاک اشاره میکند و آن را حاصل شرایط زیست در کنار دریا، جنگل و مناطق کویری میداند. این روحانی زرتشتی سپس به علت «دخمهگذاری» در ایران باستان میپردازد و در این زمینه مینویسد:
ما ایرانیان همانند هندیها و بسیاری از ملتهای اروپایی از نژاد بزرگ آریان هستیم پدران و اجداد همه این ملتها در روزگاران بسیار دور در سرزمینی زندگی میکردند که به گواهی اوستا، کتاب مذهبی زرتشتیان، ایران ویج نامیدهمیشد.
از روی نوشتههای اوستا اینطور نتیجه میگیریم که ایران ویج جایی بوده بسیار سرد، به حدی که در آنجا ده ماه در سال هوا سرد و زمین یخبندان بوده و تنها دو ماه هوا ملایم و معتدل بودهاست. در پر گرد اول وندیداد که از پیدایش کشورهای جهان گفتوگو میکند، چنین میخوانیم که اولین کشوری که اهورامزدا بیافرید ایران ویج است که هوایش خیلی سرد است. آنجا ده ماه زمستان است و دوماه تابستان. آنجا هوا سرد است. سرد برای آب، سرد برای زمین، سرد برای گیاه، آنجا زمستان از سختترین بلاها است، در پرگرد پنجم وندیداد که در موضوع بردن مرده به دخمه بحث میکند وارد است «اگر تابستان گذشته و زمستان رسیدهباشد مزدیسنان باید چهکار کنند» و جواب آنرا بدینگونه ذکر میکند:«در هر محله یا هر ده مزدیسنان باید اتاقی برای مرده بسازند و بدن بیجان را در آنجا گذارند تا دو روز تا سه روز، تا یکماه، تا آنکه پرندگان به پرواز درآیند، گیاهان شروع به روییدن کنند، آبها جریان پیدا کنند و بادها زمین را خشک نمایند؛ بعد مزدیسنان باید مرده را به دخمه برند.»
پس ما دیدیم که ایران ویج محلی بودهاست سرد و یخبندان و به احتمال کلی کوهستانی که بیشتر ماههای سال زمین از برف پوشیده و احتمال دارد گاهی تا یکماه تمام راهها بستهبوده و بدیهی است با وسایل و ابزار اولیه که در اختیار آریاییها بودهاست، کندن زمین یخ بسته و کوهستانی به منظور دفن اموات برایشان به سهولت امکان نداشت و از طرف دیگر چون در آن سرزمین یخ بسته جنگل انبوه و یا رودخانه ژرف و بزرگ وجود نداشتهاست، سوزاندن مرده یا به آب انداختن آن نیز موردی پیدا نمیکردهاست. بنابراین آریاییها بهترین راه برای از بین بردن اجساد مردگان خود را دخمه گذاری دانستند.
به این معنی که درگذشته خود را در قله کوههای بلند، که دور از آبادی بود، میگذاشتند که مرغان لاشخور آنرا بخورد و زودتر از بین ببرد تا موجب بروز بیماریهای گوناگون نشود و زندگان و بازماندگان را آلوده نکند.
پس از مطالعه و ژرفبینی در نوشتههای اوستایی به ذهن نگارنده اینطور خطور کرد که شاید علت اصلی دخمهگذاری در ایران باستان سردی هوا و یخبندان سخت و کوهستانی بودن سرزمین ایران ویج بودهاست، به شرحی که در بالا گفتهشد و بعد از مقایسهکردن این موضوع با آب و هوا و چگونگی نقاطی که ساکنین آنجا در حال حاضر اموات خود را در بالای کوههای بلند میگذارند، حدس بالا به یقین پیوست. امروز تا آنجایی که اطلاع داریم در دو نقطه دنیا اقوامی زندگی میکنند که با اینکه زرتشتی نیستند، معهذا مردههایشان را در بالای کوه میگذارند و آنها را دفن نمیکنند. یکی از این نقاط کشور کوهستانی تبت است که به بام دنیا معروف است. در تبت قومی زندگی میکند که مردههای خود را دفن نمیکنند، بلکه آنها را در جاهای بلندی میگذارند که طعمه مرغان لاشخور شود. در دره جبال هندوکش که در شمال کابل واقع شده نیز مردمی زندگی میکنند که مراسم و عادات به خصوصی دارند و افغانها آنها را به نام کافر میخوانند. این قوم نیز مرده خود را در عوض سپردن به خاک در صندوقهایی میگذارند و در بالای کوههای بلند مینهند. بهطوری که جهانگردان و پژوهشگران نوشتهاند سرزمینهای نامبرده بالا هر دو کوهستانی است و دارای هوای بسیار سرد و یخبندان.با شرحی که در بالا دادهشد، برای نگارنده مسلم است که علت اصلی دخمهگذاری در زمان قدیم تنها سردی زیاده از حد هوا و کوهستانی بودن محل سکونت آریاییها و ناتوانی در کندن زمین یخ بسته با لوازم و ابزار اولیه بودهاست.
راه رسيدن به رسايي و كمال
براي رسيدن به درجه رسايي و كمال و برخورداري از جاودانگي و فروغ و روشنايي فردوس، اشوزرتشت در گاتها مراحلي تعيين فرموده و هر كدام از آنها را به گونهاي شرح داده و توصيف كردهاست. بهطوري كه در بند اول هات 30 براي درك خوشبختي و بهرهمندشدن از رسايي را چهار نكته دانستهاست كه پس از ذكر ترجمه متن اين بند به شرح آنها خواهيم پرداخت. در بند اول از هات 30 چنين آمدهاست:
(اينك براي جويندگان حقيقت و مردم دانا از اين دو پديده بزرگ سخن خواهم گفت و روش ستايش خداوند جان و خرد و نيايش وهومن يا منش پاك را بيان خواهمكرد، همچنين از دانش خدايي و آيين راستي اشا گفتوگو خواهمكرد تا با برخورداري از رسايي، نور حقيقت را دريابيد و از نعمت فردوس بهرهمند شويد!
بهطوري كه خوانندگان گرامي ملاحظه خواهندفرمود، اشوزرتشت لازمه برخورداري از رسايي و بهشت را آگاهي كامل از دو نيروي متضاد سپنتامينو و انگرهمينو دانستهاست. در اين بند ميبينيم چگونه پيغمبر آريايي خطاب به جمعيتي كه براي شنيدن سخنان او به گردش حلقه زدهاند ميفرمايد: ((امروز ميخواهم بر جويندگان حقيقت و پژوهشگران و روشنبينان درباره دو پديده بزرگ يا دو نيروي ضدين خير و شر كه زاييده انديشه خود بشر است، سخن بگويم و حقايقي را روشن سازم.
همچنين درباره طرز ستايش و پرستش پروردگار را كه بايد با خلوص نيت و ايمان كامل و نيايش و بزرگداشت وهومن يعني افكار بزرگ و انديشههاي پاك كه مايه سعادت و خير و بركت و پيشرفت و آباداني جهاناند انجام شود، آگاه سازم. همچنين راه تحصيل دانش الهي و واقعي را كه جز در پرتو اشا يعني راستي و پاكي و از خودگذشتگي ميسر نميشود، به شما نشان دهم). منظور آن وخشور از دانش الهي و واقعي نيز دانشي است كه در راه سود اجتماع و آباداني كشور و پيشرفت ملت به كار بردهشود. دانشي است كه خالي از حب و بغض و منافع فردي و شخصي باشد. دانش واقعي آن نيست كه براي نابودي بشر به كار بردهشود، بهطور مسلم اين دانش هنگامي به سود اجتماع و مفيد خواهدبود كه صاحب آن اصل راستي و درستي و پاكي و طهارت را رعايت كند.
شخصي كه داراي افكاري پليد و ناشايسته باشد، بديهي است معلومات و اطلاعات خود را به ضرر جامعه و تنها به نفع خود به كار خواهدبرد.
پس دانش الهي و واقعي مبناي آن بر راستي و پاكي و از خودگذشتگي و محبت به همنوع قرار گرفتهاست و ميتواند انسان را به درجه كمال برساند.بنابراين با توجه به مفاد اين بند ميتوان برخورداري از رسايي و رسيدن به بهشت خرم و پرفروغ را بهطور خلاصه و به شرح زير بيان كرد:
1- آگاهي كامل داشتن و مومن بودن به دو اصل نيك و بد و مثبت و منفي و مبارزه هميشگي اين دو اصل ضدين با يكديگر؛
2- ستايش هستي بخش دانا از روي خلوص نيت و صدق و صفا و ايمان و توكل داشتن به مبدأ كل از روي مهر و محبت و نه از روي ترس و اجبار؛
3- پرورش فروزه وهومن يا انديشه پاك و عقل و خرد و استعداد ذاتي و تسلطيافتن بر وسوسههاي شيطاني و افكار ناشايست و پليد؛
4- كسب دانش واقعي از طريق راستي و پاكي و پارسايي و پرهيزكاري.
چند وقتی بود که می خواستم با خوانندگان وبگاهم صحبت کنم ولی نمی شد. امروز دوباره خبر یکی فوت یکی از دوستام که اونهم زرتشتی بود رو شنیدم. نمی دونم چه طوری بگم که حالم چطوریه فقط می تونم از همه کسانی که تو این مدت مطالب های وبگاه منو میخوندن تشکر کنم هر چند خوانندگان این وبگاه محدود و کم بود ولی همون خوانندگان همیشگی منو خوشحال می کردند که به وبگاه من سر می زدند و نظر می دادند.
شاید دیگه این وبگاه رو بروز شده نبینید چون دیگه از فرط ناراحتی نمیتونم که مطلبی بنویسم و یا وبگاه رو بروز کنم . تو این مدت دنبال چند نفر گشتم که مدیریت وبگاه رو قبول کنن ولی هیچ کدام قبول نکردند. یا حداقل به عنوان یکی از نویسندگان وبگاه با من همکاری کنند.
در اخر از همه ی دوستانی که تو این مدت با حضورشان و نظراتشان دل گرمی به من می دادند کمال تشکر و قدردانی رو دارم . امیدوارم همه ی شما موفق و سربلند باشید .
فرشاد احمدی
۱۹/۶/۱۳۸۸
بنا به درخواست یکی از دوستان نام های اصیل ایرانی را در این پست نگاشتم
نام های دختران
|
آبگينه |
|
|
دختر کورش،همسر داریوش و مادر خشایارشا |
آتوسا |
|
آتش، نهمين ماه ايراني و دختر پرویز |
آذر |
|
نام پسر مهرنوش( پسر اسفنديار)- امروزه نامی دخترانه |
آذرافروز |
|
صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر |
آذرخش |
|
نام گلي است برنگ سرخ |
آذرگون |
|
پاکدين-چون آتش کامروا-پسر اسفندیار و امروزه نامی دخترانه |
آذرنوش |
|
آراستن و زینت دادن |
آرا |
|
مراد و میل |
آرزو |
|
آزاد، رها،آنکه هیچ گاه تن به خواری ندهد |
آزاده |
|
نام يک شاهزاده ايراني |
آزيتا |
|
زينت آلات |
آزين |
|
مانند |
آسا |
|
تشويق،احسنت،تبریک |
آفرين |
|
لاله ی واژگون را گویند |
آلاله |
|
الهه آب |
آناهيتا |
|
صدا |
آوا |
|
آويز |
آويزه |
|
غزال |
آهو |
|
ستاره، نام گلي |
اختر |
|
نام درختي که گل و شکوفه سرخ رنگ مي دهد |
ارغوان |
|
هديه |
ارمغان |
|
تاج و دیهیم |
افسر |
|
آنچه برابر با حقیقت نباشد |
افسانه |
|
طلسم و جادو |
افسون |
|
پاشيدن |
افشان |
|
|
الناز |
|
خوشبخت |
انوشه |
|
نام کشور ايران(گرفته شده از آئیرا وئجه) |
ايران |
|
دختر ايران |
ايران دخت |
|
خانم، متشخص، زن مجرد |
|
|
کريستال |
بلور |
|
گل بنفشه |
بنفشه |
|
دختر و دوشيزه هدهد، نام مرغ حضرت سليمان |
بوبک |
|
بوس، بوسيدن |
بوسه |
|
فصل بهار |
بهار |
|
بهار کوچک-اسفند را گویند |
بهارک |
|
آورنده بهار |
بهاره |
|
بهترين ناز |
بهناز |
|
بهترين صورت |
بهرخ |
|
منحصر بفرد،بی همتا |
بيتا |
|
چيز جديد |
پديده |
|
نام يک پرنده |
پرستو |
|
ابريشم |
پرند |
|
پري |
پري |
|
داراي صورتي همچون پري |
پري رو |
|
جمع پري |
پريا |
|
داراي صورتي همچون پري |
پريچهر |
|
زاده پري |
پريزاد |
|
مانند پري |
پريسا |
|
داراي صورتي همچون پري- پری گونه |
پريوش |
|
شعاع و نور |
پرتو |
|
حشره ای است |
پروانه |
|
مجموع ستارگانی به شکل خوشه |
پروين |
|
سپيده دم |
پگاه |
|
نوعي پرنده |
پوپک |
|
موفق- دختر پرویز |
پوران |
|
دختر پرویز |
پوران دخت |
|
موفق |
پوري |
|
نام گلي |
پونه |
|
جام شراب |
پيمانه |
|
ارتباط |
پيوند |
|
ستاره |
تارا |
|
آهنگ، نغمه |
ترانه |
|
مسيحي |
ترسا |
|
نام کشور دشمن ايران در شاهنامه |
توران |
|
نوعي پرنده |
توکا |
|
همسر رستم و مادر سهراب |
تهمينه |
|
سفال |
تينا |
|
جوان، گل جوانه |
|
|
صلیب مسیح و نام خطی |
چليپا |
|
ياد، يادگاري |
خاطره |
|
خنده رو- ضاحک |
خندان |
|
میمون و فرخنده |
خجسته |
|
آفتاب |
خورشيد |
|
ستاره اي درخشان که مانند گوهر مي درخشد |
|
|
آرام دل |
دلارام |
|
مليح، خوش قلب |
دلبر |
|
جذاب |
دلکش |
|
یم - بحر |
دريا |
|
آرامش |
رامش |
|
پرمعني |
رسا |
|
دختر کورش و همسر برادر خویش کمبوجیه- دختر داریوش سوم و همسر اسکندر |
رکسانه |
|
روح |
روان |
|
مادر رستم |
رودابه |
|
نور کوچک |
روشنک |
|
آزاد |
رها |
|
|
ريما |
|
حرير، زربافت |
زري |
|
طلايي |
زرين |
|
دختر طلايي |
زرين دخت |
|
|
زويا |
|
قشنگ |
زيبا |
|
شبنم |
ژاله |
|
|
ژيلا |
|
جام شراب |
ساغر |
|
|
سالومه |
|
نام گلي |
ساناز |
|
سايه |
سايه |
|
نور اول صبح |
سپيده |
|
نجم و تارا |
ستاره |
|
زن زيبا، همچون سرو پرناز |
سروناز |
|
ياسمن |
سمن |
|
|
سميلا |
|
زن پچشم سیاه و گندم گون |
سميرا |
|
|
سنا |
|
همسر کیکاووس |
سودابه |
|
رز قرمز |
سوري |
|
شعله ور، درحال سوختن |
سوزان |
|
نام گلي |
سوسن |
|
قسم خوردن |
سوگند |
|
|
سپتا |
|
صورت، رخ |
سيما |
|
نقره اي |
سيمين |
|
شاد |
|
|
شادي، خوشحالي |
شادي |
|
ژاله ر |
شبنم |
|
جرقه ی آتش |
شراره |
|
اخگر آتش |
شعله |
|
غنچه ی باز شده |
شکوفه |
|
جلال، زرق و برق |
شکوه |
|
نوعي آهو |
شوکا |
|
بانوي شهر |
شهربانو |
|
زاده شهر- قصه گوی مشهور |
شهرزاد |
|
عشق شهر |
شهرناز |
|
شاهزاده |
شهزاده |
|
زن سياه چشم |
شهلا |
|
عشق شاه |
شهناز |
|
عاشق و مجنون |
شيدا |
|
آفتاب، درخشان |
شيده |
|
ظريف، شيرين |
شيرين |
|
زن شيرين و حساس |
شيرين بانو |
|
افسون شده |
شيفته |
|
|
شيما |
|
فريبا و رسا |
شيوا |
|
خانه ی در |
|
|
شراب |
صهبا |
|
طلا |
طلا |
|
طنازي |
غمزه |
|
غنچه گل |
غنچه |
|
يکي از شخصيتهاي شاهنامه |
|
|
خوشي |
فرحناز |
|
شاد و خجسته |
فرخنده |
|
عاقل و دانا |
فرزانه |
|
فرشته، پري |
فرشته |
|
عشوه گر |
فرناز |
|
دختر افراسیاب و همسر سیاوش و مادر کیخسرو |
فرنگيس |
|
درخشان |
فروزان |
|
درخشان |
فروزنده |
|
روشني |
فروغ |
|
مليح |
فريبا |
|
پرارزش |
فريده |
|
ستوده |
فرين |
|
فيروزه |
فيروزه |
|
عاشق |
فيلا |
|
گل قاصدک |
قاصدک |
|
همسر گشتاسب و مادر اسفندیار |
|
|
ماده اي که مس را به طلا تبديل مي کند |
کيميا |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
گردآفريد |
|
يکي از شخصيت هاي شاهنامه |
گرديا |
|
چشمان |
گلاره |
|
بانویی همچون گل |
گلبانو |
|
گل فصل بهار |
گلبهار |
|
گلی مهچون پری |
گلپري |
|
باغ گل |
گلشن |
|
گل انار، به زيبايي گل |
گلنار |
|
|
گلنسا |
|
رنگ قرمز گل رز |
گلي |
|
نوعي آهنگ |
گيتا |
|
جهان، دنيا |
گيتي |
|
زلف بلند |
گيسو |
|
نام گلي |
لادن |
|
گل لاله |
لاله |
|
|
ليدا |
|
مانند |
|
|
دختر آژی دهاک و مادر کورش |
ماندانا |
|
وجوه ماه |
ماهدخت |
|
کسي که صورتش مانند ماه باشد |
ماهرخ |
|
مرجان |
مرجان |
|
مرجان |
مرجانه |
|
رخام |
مرمر |
|
معشوقه ی بیژن |
منيژه |
|
در |
مرواريد |
|
خبر خوش |
مژده |
|
مژه ها |
مژگان |
|
مست |
مستانه |
|
|
ميشا |
|
نام يک الهه |
مونا |
|
مثال ماه |
مهتا |
|
مثال ماه |
مهتاب |
|
مهر انگيز |
مهر انگيز |
|
نور آفتاب |
مهرناز |
|
کامروا چون هور – پسر اسفندیار |
مهرنوش |
|
خورشيد، مهربان |
مهري |
|
همانند ماه، مهتاب |
مهسا |
|
درخت گل ياس |
مهستي |
|
ماه و خورشید توأمان |
مهشيد |
|
نور ماه، شکوه ماه |
مهناز |
|
کامروا چون ماه |
مهنوش |
|
مثال ماه، زيبايي |
مهوش |
|
دختر ماه |
مهين |
|
نام يک الهه |
ميترا |
|
شیشه و آبگینه |
مينا |
|
بهشت |
مينو |
|
شوق آفرين |
|
|
گل زيبا |
نازگل |
|
خوش قلب |
نازنين |
|
زيبا |
نازي |
|
زيبا |
نازيلا |
|
نام يک درخت |
ناژين |
|
ونوس، ستاره زهره |
ناهيد |
|
صدا |
ندا |
|
نام گلي |
نرگس |
|
نام گلي |
نسترن |
|
رز وحشي |
نسرين |
|
ترانه، آهنگ |
نغمه |
|
خوش قلب- نقش |
نگار |
|
نگاه و نظر |
نگاه |
|
سنگ روي انگشتر و جواهرات |
نگين |
|
نوا و آوا |
نوا |
|
شادي خلق |
نوش آفرين |
|
شيرين و خوشکام |
نوشين |
|
نهال و جوانه |
نهال |
|
خوب، زيبا |
نيکو |
|
خوبي |
نيکي |
|
نام گلي(زنبق آبي )ر |
نيلوفر |
|
شنونده |
نيوشا |
|
آرزو |
|
|
آشکار |
ويدا |
|
وجود |
هستي |
|
پرنده اي افسانه اي و دختر بهمن |
هما |
|
حيرت انگيز |
هنگامه |
|
گل ياس |
ياس |
|
گل ياس |
ياسمن |
|
تنها، يگانه |
يکتا |
|
تنها، يگانه |
يگانه |
|
نام بلندترين شب سال |
يلدا |
شاهنامه داد است
درباره شاهنامه بسيار نوشته اند و باز هم خواهند نوشت . چون اين كتاب سترگ نامه داد است و با هيچ كتاب ديگر قابل مقايسه نيست.
سخن حكيم توس ابوالقاسم فردوسي ، سخن حق طلبي و آزادگي است . افراسياب را از آن جهت نكوهش ميكند كه بدانديش و سفاك است ، نه به سبب آن كه توراني است ودر همان حال برادر وي را كه صلح خواه و آزاده است ، ستايش ميكند . نمونه ديگر ، داوري فردوسي درباره كاووس شاه سبكسر و بدانديش است كه هيچگاه اور ار نميستايد و پذيراي انديشه هاي او نيست .
شاهنامه نه تاريخ جنگ حوادث و فرمانروايان و نه افسانه و قصه محض است . بلكه سراسر آن بيان جهان بيني انساني و خردمندانه فردوسي است . شاهنامه داستان پيكار پاياپاي نيكي و بدي ، روشنايي و تاريكي ، داد و ستم ! آزادي و بندگي و نبرد ايران و انيران است . سراسر شاهنامه ستايش فضيلت و خرد و ايران و عشق به انسان است ، و بيزاري از بدانديشي و بدكاري و خشم و آز و غرور و ستم و دروغ و زبوني و تسليم و نابخردي و سنگدلي و خونريزي است . شاهكار استاد توس ، داستان نبردهاي بي پايان ايرانيان با بيداد و تباهي ، ناپايدار اهريمن، بيدادگري و خونخواري بيگانه را با مردم ايران ميبينيم .
شاهنامه ، در نگاهي گذرا ، مجموعه اي بي نظير از « اساطير ايراني » ، « حماسه ي پهلواني » ، « روايات تاريخ»، « افسانه » و داستان هاي مستقل بلند و كوتاه حماسي و غنايي و روايي است ، كه با تعادل و توازن بيش از اندازه و دقيق در چارچوب سرگذشت و تاريخ سنتي و داستاني قوم ايراني از آغاز آفرينش تا نبرد بد فرجام قادسيه با بيان شاعرانه و نبوغ آميز و منحصر به فردي ، كه شايستة تخليد و تثبيت چنين سند ملي گرانقدري است ، به رشتة نظم كشيده شده است.
شاهنامه با اين اميد ژرف و ايقان استوار شاعر به كارسترگش حسن ختام ميبايد :
سرآمد كه كنون قصة يزدگرد به ماه سفندارمذ روز ارد
زهجرت سه صدسال و هشتاد وچهار به نام جهان داور كردگار
از اين پس نميرم كه من زنده ام كه تخم سخن را پراكنده ام
هر آن كس كه دارد هش و راي و دين پس از مرگ بر من كند آفرين
فردوسي ، پس از پايان تحرير اول شاهنامه در ٣٨٤ هجري ، دوباره ديگر در كتاب خود تجديد نظر كرد ، تا آنكه در سال 411-415 روان پاكش در خلد برين آرامش جاويدان يافت .
اين اثر نشان دهنده ي وسواس هنري شاعر و وسوسه ي انساني و تعهد ميهني او براي بر جانهادن اثري است كه به لحاظ ادبي بي نظير و به لحاظ مفاهيم انساني آن كم مانند مينمايد . شاهنامه ، از حيث كيمت و كيفيت ، بي شك بزرگ ترين اثر منظوم در گسترة ادبيات فارسي است . در مقام مقايسة شاهنامه با آثار ادبي مشابه آن در ادبيات ديگر ملل نيز ميتوان گفت به لحاظ موضوعي ، تنها ايلياد و اوديسه ، اثر هومر ، شاعر نامدار يونان باستان و كمدي الهي اثر فناپذير دانته و آثار شكسپير را به لحاظ محتواي تراژيك آن ميتوان با اثر ماندني فردوسي مقايسه كرد . با اين همه ، در ميان اقوام و ملل مختلف جهان، كمتر ملتي است كه در تاريخ ملي و كهن قوم خويش چنين روايت مفصلي كه به لحاظ زيباشناسي هنر در مرحلة عالي باشد ، به جا مانده است .
به طوري كه گفته شد ، ايراني با وجود همه ي مصايب ، فجايع و دشواري هايي كه در طول تاريخ بدان ها گرفتار آمده است ، اصول زندگي شرافتمندانه را هرگز رها نكرده و از همة آن تنگناها با افتخار و سربلندي بيرون آمده است. اين معناي اساسي در شاهنامه با رنگ و لحن حماسي به زيبايي تصوير شده است و نه تنها قهرمانان ايراني شاهنامه مانند رستم ، سياووش ، ايرج ، گودرز ، كاوه ، گيوه ، بهرام چوبين ، بهرام گودرز، به صفات متعالي انساني توصيف شده اند ، بلكه حتي پهلوانان و شخصيت هاي جبهه شر و سرزمين دشمن ، يعني كشور توران مانند : پيران ، پيلسم ، هومان و ... نيز با معيارهاي انساني فرودسي يعني « داد » و « مردانگي » و « پاي بند بودن به نام و ننگ » سنجيده و داوري ميشوند. كمتر اثري متعلق به هزار سال پيش را ميتوان سراغ كرد كه معيارهاي شاعر يا نويسندة آن فراتر از نژاد ، مرز و كشور باشد و اخلاق انساني و رادمردي پهلواني محك داوري آدم ها و شخصيت هاي اثر قرار گيرد. اين است كه اگر شاهنامه را زنده كننده ي سنت هاي پهلواني و الگوهاي مردانگي و مليت قوم ايراني به شمار آوريم ، سخني به گزافه نگفته ايم . شاهنامه ، «نامة شاهان» نيست ، بلكه «شاه نامه ها» است.
فرمان داريوش بزرگ براي مردم مصر
نياكان ما نقش بيهمتا و با ارزشي در پايهگذاري تمدن جهان داشتهاند و صدها سال در شمار پيشتازان دانش و فرهنگ بودهاند. آنچه در پي ميآيد، يكي از كارهايي است كه داريوش هخامنشي هنگامي كه مصر را به سرزمينهاي خود افزودهبود، براي مردم آنجا انجام دادهاست. اين متن به نقل از مجله رنگينكمان در سال 1348 است.
در موزه واتيكان لوحي مشاهده ميشود كه توسط «آدريان» امپراطور روم قديم از مصر به روم آوردهشده و به موزه واتيكان هديه شدهاست. اين لوح توسط يكي از كاهنان قديمي معابد مصري نوشته شدهاست.
متن لوح از اين قرار است:
داريوش شاه شاهان و شاه مصر سفلا در عصر خود و در موقعي كه من در دربارش به سر ميبردم، به من امر كرد كه به پايتخت مصر برو و ضمن جمعآوري وسايل پزشكي، شرايط آموختن حرفه پزشكي را براي مصريان فراهم ساز.
من به مصر رفتم و چنان كردم كه شاه شاهان ميخواست و چنان انجامدادم كه شاه شاهان به من فرمان دادهبود. من وسايل لازم پزشكي و كتاب براي ايجاد چنين دانشگاهي فراهم كردم و من موفق شدم كه جوانان مصري را تحت تعليم و مراقبت و دانشاندوزي استادان با تجربه قرار دهم.
چه شاه شاهان به خوبي از ارزش دانش پزشكي آگاه بود و آرزو داشت با ايجاد چنين دانشگاهي جان بيماران مصري را نجات دهد.
میرزا برزو ؛ آموزگار نمونه
یادگرفتن و یاد دادن، آموختن و آموزاندن یکی از بایستههای اشوزرتشت است و زرتشتیان نیز در هر جای جهان که باشند، به این موضوع توجه جدی دارند. همچنین انجام کارها به بهترین شکل و داشتن کردارنیک در هر وظیفهای که اجرای آن را عهدهدار میشویم نیز از بایستههای این وخشور است که زرتشتیان تلاش میکنند تا آن را بدیده گیرند و از نظر دور ندارند.
روانشاد «میرزا برزو آمیغی» که از آموزگاران بنام زرتشتی است، یکی از نمونههایی است که هر دو ویژگی یاد شده را با هم داشتهاست و به این سبب هنوز نیز از او به عنوان نمادی از یک آموزگار دلسوز به نیکی یاد میشود. آنچه در پی میآید مطلبی درباره زندهیاد برزو آمیغی است که در «مهنامه زرتشتیان تیرماه 1354» و با نام «مرد افسانهای کرمان» چاپ شدهاست:
نام برزو آمیغی در شهر کرمان در هالهای از افسانه فرو رفتهاست با هرکس که از برزو سخن بگویی یک دنیا خاطره از این رادمرد فرهنگدوست به خاطر خواهدآورد مردی که یک تنه برای فرهنگ شهر خویش تلاش کرد و رنج برد. شهری که زیاد هم با او مهربان نبود. تلاشهای فزون از نیمسده مردی که شورمندانه به آموزش و پرورش زرتشتیان کرمان مهر میورزید پایان پذیرفت، ولی برای همیشه در تاریخ فرهنگ زرتشتیان یادگار خواهد ماند.
مقارن 79 سال پیش «1271 خورشیدی» در کرمان چشم به دنیا گشود و برزو نام گذاردهشده که بعدها به «نایب برزو» و پس از وارد شدن در خدمات فرهنگی «میرزا برزو» لقب گرفت و این لقب را تا آخر عمر داشت.
پدرش بنام مرزبان بود همینطور که پسر دارای عنوان میرزا شد پدر هم به مرزبانقلی مشهور بود.
پدر و پسر هر دو دارای جذبه ویژهای بودند که در پیشبرد انضباط کارشان بینهایت موثر بود.
تحصیلات اولیه را در مدرسه زرتشتیان آن زمان در محله شهر کرمان که ابتدا به مدیریت روانشاد ارباب کیخسرو هورمزدی اداره میشد به پایان رسانید. لازم به توضیح است که در آن موقع مدرسه سه کلاس داشت فارسی، اوستا، علمی. آقای آمیغی قسمت علمی را به پایان رسانید و برابر رسم متداول آن روز در خدمات بازرگانی نزد بازرگانان روز به کار مشغول شد و تقریباً تا سال 1285 خورشیدی در کرمان بود در این موقع به همراهی خانواده از راه بندرعباس عازم بمبئی شد که در آنجا با رنج بسیار ضمن کار به فرا گفتن زبان انگلیسی پرداخت تا آنجایی که اطلاع در دست است بعداً در بندرگاه بمبئی شغل آبرومندی داشت که به علت چشم درد شدید ناچار به ترک کار جدید شد و شغل دیگری برای خود تهیه دید.
با شروع جنگ بینالملل اول به کرمان بازگشت و چون انگلیسی میدانست، در پلیس جنوب(اسپیآر) با درجه ستوانی به ریاست انبارها و رژیمان 6 پیاده نظام پلیس جنوب کرمان به کار مشغول شد و خدماتش در آنجا چنان خوب بود که تقدیرنامههایی از فرمانده خود گرفت و به نایب برزو مشهور شد. بعداً در مدرسه زرتشتیان به تدریس زبان انگلیسی پرداخت و سپس به مدیریت مدرسه زرتشتیان برگزیدهشد و اغلب عضویت انجمن زرتشتیان کرمان را نیز بر عهده داشتند. از خصوصیات این مرد این بود که به قدری شیفته خدمات فرهنگی به شهر و دیار خود بود که در مقابل پیشنهادهای دیگران که میخواستند او را با حقوق بیشتر استخدام کنند، باز هم به همان حقوق کم اکتفا کرد و به خدمات فرهنگی ادامه داد.
خدمت او طوری بود که همیشه همه مردم از او رضایت کامل داشتند و شیفته طرز اداره و انضباط مدرسه بودند.
فرمانده لشکر وقت کرمان که شهرت مدرسه آمیرزا برزو و مدیریت او را شنیدهبود، فرزندش را به مدرسه وی فرستاد و او روزی مرتکب خطایی شد. میرزا به او تذکر لازم را داد و گفت چون آشنا به انضباط این مدرسه نیستی امروز فقط به تذکر اکتفا میکنم و اگر این عمل تکرار شود، بدان که به سختی تنبیه خواهی شد.
در روزهای بعد فرزند امیرزاده همچنان به شکستن مقررات ادامه میدهد و برزو او را به شدت تنبیه میکند و فرمانده به او مراجعه کرده و بعداً از او تقدیر میکند و پانصد تومان نیز به او پاداش میدهد که برزو آن را به انجمن میبخشد.
برزو در کارهای فرهنگی به شدت تعصب داشت خود مشوق ورزش بود و فوتبال مدرسه را اداره میکرد. جشنهای نوروزی که همواره با نمایشهای ورزشی همراه بود، معرف کارهای فرهنگیاش به شمار میرفت. گردشهای دستهجمعی شاگردان در بعضی ایام هفته در اطراف شهر نیز روحیه عجیبی به شاگردان میداد. جذبه او آنچنان بود که وقتی از پشت راهرو نزدیک کلاسها میگذشت، با صدای سرفهاش نه تنها شاگردان بلکه معلمان هم دست و پای خود را جمع میکردند و شاید نیمی از جذبه را از خوی سربازی ابتدایی و بقیه را از پدر به ارث بردهبود. تنبیهات و تشویقات او همواره طوری بود که هنوز از خاطرهها نرفتهاست و این نکته قابل توجه است که علاوه بر زرتشتیان کرمان مسلمانان نیز علاقه زیادی داشتند که فرزندانشان در مدرسه میرزا برزو تحصیل کنند.
شهريورگان ؛ شهرياري دلخواه
ابوريحان بيروني در آثارالباقيه مينويسد: « شهريور ماه كه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم، جشن است، آن را شهريورگان گويند. معني شهريور دوستي و آرزوست. شهريور فرشتهاي است كه به جواهر هفت گانه از قبيل طلا، نقره،مس، آهن و ديگر فلزات كه برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم به آنها بستگي دارد، كارگزار(موكل) است.»
در روز جشن شهريورگان در ايران باستان پس از آن كه در بامداد به آتشكده ميرفتند و اهورامزدا را ستايش ميكردند، فلزهاي كهنه را از انبارها بيرون ميآوردند و نو ميكردند و آن پس به شادي و پايكوبي ميپرداختند. زرتشتيان در اين روز آيين ويژهاي را در خانه و آتشكده برگزار ميكنند و چوبهاي خوشبو و اسپند و كندر برآتش مينهند.
ايرانيان باستان در اين روز پس از نيايش اهورامزدا و دستگيري از نيازمندان ، نزد پادشاه ميرفتند و اين جشن را شادباش ميگفتند. چرا كه اين جشن به پادشاهان دادگر وابستگي داشت و بر پايه باور ايرانيان باستان اينگونه شهرياران نماينده شهرياري آسماني روي زمين بودند.
هم چنين جشن شهريورگان جشن دگرگوني فصل هم هست. ديبه آذر و شهريور ماه « خزان جشن» بوده كه با سواركاري، چراغاني و آذين خانهها و آتش افروزي بر بام ها همراه بوده است. گرديزي در « زين الاخبار» جشن خزان را در روز دي به مهر اين ماه ميداند.« جيمز موريه» در سفرنامهاش از آخرين كساني است كه به برگزاري اين جشن در شهر دماوند، اشاره كرده است.
در شهريورگان آتشهاي بزرگ ميافروختند و باور داشتند كه اين آتشها آفتهاي گياهي را از ميان ميبرد.
«شهريور» و « جشن شهريورگان» را بايد جشن توانايي، مهرباني، گذشت و جشن خواستاري و آرزوي آرمانشهر ناميد.
در شهريورگان فلز گرانبهاي وجود انسان تافته و با ارزشتر ميشود. تواناييهاي انسان آشكارتر ميشود و با اين توانستن و البته خواستن است كه شهريار بر وجود خويش ميشود، تا گرد پليدي و ناپاكي و ناراستي نگردد و جز در راه خوشبختي انسان و آباداني جهان گام برندارد.
آگاهيهاي درباره شهريورگان و جشن شهريور را با چند بيت كه درباره اين روز ارجمند است به پايان ميبريم:
* زشهريورت باد فتح و ظفر بزرگي و تخت و كلاه و كمر
* زشهرير باش تو پيروزگر به نام و بزرگي و فروهنر
* شهريور است و گيتي از عدل شهريار شاد است، خيز و مايه شادي برمنآر
فرا رسیدن حلول ماه مبارک رمضان
بر هموطنان مسلمان ایران زمین
را تبریک می گوئیم.
سخنان اشوزرتشت/ بخش بيستم
من ميخواهم سخن بگويم درباره آنچه كه پايه و بنياد زندگيست و آنرا من از مزدااهوراي دانا آموختم. كسانيكه اين سخنان مرا بشنوند وبرابر آن رفتار نكنند در پايان پشيمان ميشوند و افسوس خواهند خورد.
يسنا ٤٥ بند ٣
اينك سخن ميگويم از راهيكه براي زندگي بهترين راهها است. راهي كه از مزدا فراگرفتهام، آن راه اشا(راستي و درستي) است. اين را مزدااهورا كه چون پدري نيكانديش برقرار داشته تا با پيروي آن اين زمين بكر بهوسيله كشاورزان كوشا بارور شود. آري مزدا از همه چيز آگاهست و نميتوان او را فريفت.
يسنا ٤٥ بند ٤
من سخن ميگويم از آنچه كه مزداي پاك بهمن آموخت. سخني كه شنيدنش براي مردم بهترين آموزشها است و آن اينكه، كسي به پايه رسايي و جاوداني خواهد رسيد كه بهنداي وجدان خود گوش دهد و بدان ارج گذارد. چه خشنودي اهورامزدا از راه انديشهنيك و كردار درست بهدست ميآيد.
يسنا ٤٥ بند ٥
من ميخواهم سخن گويم از آنكه بزرگتر و خيرخواهتر از همهاست واو اهورامزداست كه به وسيله خرد و روان پاك خودش ستايش كسانيكه او را ميستايند ميشود. آرزومندم كه او با خرد خويش مرا از آنچه بهتر از همه است، بياگاهاند.
يسنا ٤٥ بند ٦
اوست كسيكه پاداش نيكوكاري و پادافراه بدكاري را برقرار داشتهاست. خواه آنكردار درگذشته انجام شده است، يا در حال و آينده انجام پذيرد. روان پرهيزكاران پيوسته شاد و خورسند وروان بدكاران هميشه گرفتار رنج و شكنجه خواهد بود. ايناست فرماني كه اهورامزدا به قدرت خويش براي هميشه برقرار داشته است.
يسنا ٤٥ بند ٧
از آنجايي كه من پروردگار را باديده دل و از راه پارسايي شناختهام، ميكوشم كه همه را بهسوي او خوانم و ميآموزم كه اهورامزدا را تنها ميتوان از راه راستي با انديشه و گفتار و كردارنيك و پاك شناخت و درود و ستايش خود را تنها به پيشگاه او تقديم كرد.
يسنا ٤٥ بند ٨
خردمند كسي است كه به ديگران بياموزد كه اهورامزدا از همه بيشتر و بهتر سزاوار پرستش است. اوست داور دادگركارهاي همه واوست به راستي سرور و آفريدگار همه هستيها. باشد كه همه ما با كوشش و كارنيك به او نزديك شويم.
يسنا ٤٥ بند ٩
اهورامزدا را بايد با ايمان كامل و از روي راستي ستود. چه او بهوسيله راستي و منشنيك و خويشتن شناسي بهما نويد رسايي و جاودانگي داده است تا براي هميشه ما را در كشور مينويي در فروغ بيپايان خويش جاي دهد.
يسنا ٤٥ بند ١٠
یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .
آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد .
آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ ... هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .
آرتادخت : وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .
آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .
آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی ... نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )
پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .
زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال - آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده .
فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقاموزیری امپراتوری ایران رسید .
کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .
گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران ... تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .
آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .
گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی )٢٧۴
هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها 1+274 یشتها 2)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را "همایچهر آزاد" ( همای وهمون ) نیز گفته اند ... او مادر داراب بود و پس از "وهومن سپندداتان" بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .
پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .
شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور - شهریار - فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .
پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .
بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیاموجود است
پارسی را پاس بداریم
دوستانی که مایلند بجای کلمات بیگانه از کلمات زیبای پارسی استفاده کنند می توانند فرهنگ کوچک واژه های بیگانه و برابر پارسی آنها را دانلود کنند.
فرهنگ کوچک واژه های بیگانه و برابر پارسی آنها
حجم فایل ۲۴۰ کیلو بایت
سخنان اشوزرتشت/ بخش نوزدهم
* اينك اي مزدا كه من به ارشاد مردم و آموزش راه تو پرداختهام وبا همه دروغ پرستان به ستيزه برخاستهام. مرا نگهدار و پشتيبان باش و خرد پاك را به ياريمردم فرست تا به گفتار و آموزشهايم پيبرند.
يسنا ٤٤ بند ١١
* من ميدانم كه تو را توانايي آنست كه چون مني كه طرفدار راستي است، در برابر دشمن نگهدارد. و هنگاميكه كه هردو سپاه راستي و دروغ در برابر يكديگر به پيكار ايستند و از تو براي پيروزي ياري خواهند، ايمزدا برابر قانون و آيين ازليات راستي و نيكي را پيروزي خواهي بخشيد.
يسنا ٤٤ بند ١٥
* ولي آن پيروزمندي كه بايد از روي دستور تو دينداران را در پناه خود گيرد كيست؟ آنرا از روي الهام بهمن بازگوي كه كيست آن داور نجاتدهنده دانايي كه بدين كارگماشته شده است؟ بشود كه سروش (نداي وجدان)و هومن(منشنيك ) او را و همه آنانيكه دوستار تو هستند، يارو ياور باشند.
يسنا ٤٤ بند ١٦
*اي مزدا چگونه و چه وقت بايد با جديت تمام در راهي كه تو نمودي، رهسپار شوم؟ آيا سخنانم در مردم اثر خواهد كرد و چنانچه نويد دادهاي رسايي و كامروايي بهره نيكان و راستان خواهد بود؟
يسنا ٤٤ بند ١٧
*من آگاهم كه سزاي كسيكه پيمان شكند و نيكان و پارسايان را در هنگام نياز ياري نكند، چيست؟ آري چنين كسي در سراي ديگر به پاد افراه سختي گرفتار خواهد شد.
يسنا ٤ بند ١٩
* اي مزدا؛ من ميدانم كه چگونه بدكاران با جور و ستم به نيرو و حكومت ميرسند و هواخواهان آنان كه چون كوران با چشم و كران با گوش هستند چگونه براي خشنودي اربابان خود جهان را پر از بيدادگري و خونريزي كردهاند. آري، اين بدكاران براي بهدست آوردن نيرو و دارايي حاضرند جهانيان را از راه راست و درست دورنگهدارند.
يسنا ٤٤ بند ٢٠
* اكنون ميخواهم سخن گويم؛ همه گوش هوش فرا دهيد، اي كسانيكه از نزديك و دور براي آگاه شدن آمدهايد. همهتان آنرا بهخاطر بسپاريد تا مبادا آموزگار دروغ شما را گمراه كند و با گفتار نادرست خود روان شما را تباه سازد.
يسنا ٤٥ بند ١
* من ميخواهم از دو گوهر يا دو گونه روش انديشيدن در آدميسخن گويم كه يكي پاك است( سپنتامينو) و ديگري پليد (انگرهمينو). اين دو، هميستارو ضد يكديگرند و هيچ يك در پندار و گفتار و كردار و آموزش و آرزو و باوري و روح با هم يكسان و همانند نيستند.
يسنا ٤٥ بند ٢